استراتژی مارتینگل به زبان ساده: از کازینو تا دنیای ترید
برای درک عمیق این استراتژی، بهتر است به ریشههای آن برگردیم. استراتژی مارتینگل قبل از اینکه پایش به دنیای ارز دیجیتال و بازارهای مالی باز شود، در قرن هجدهم میلادی و در میزهای قمار کازینوهای فرانسه متولد شد. همین موضوع، اولین سرنخ را دربارهی ماهیت پرریسک آن به ما میدهد.
مارتینگل یعنی چه؟ آشنایی با منطق «دو برابر کردن» در هر شکست
ایدهی اصلی استراتژی مارتینگل به شکل شگفتانگیزی ساده است: شما پس از هر ضرر، حجم معامله یا سرمایهگذاری بعدی خود را دو برابر میکنید.
هدف از این کار این است که اولین معاملهی موفق شما، تمام ضررهای قبلی را جبران کند و علاوه بر آن، شما را به همان سود اولیهی مورد نظرتان برساند. این منطق بر این باور استوار است که یک دارایی نمیتواند برای همیشه در یک جهت (مثلاً نزولی) حرکت کند و بالاخره یک بازگشت قیمت اتفاق خواهد افتاد. در تئوری، با یک سرمایهی نامحدود، این استراتژی همیشه برنده است. اما همانطور که در ادامه خواهیم دید، دنیای واقعی جایی است که کلمهی «نامحدود» معنایی ندارد.
یک مثال ساده و همیشگی: شیر یا خط با استراتژی مارتینگل
بهترین راه برای درک مارتینگل، استفاده از یک مثال کلاسیک یعنی بازی شیر یا خط است. فرض کنید شما تصمیم میگیرید روی «شیر» شرطبندی کنید و با ۱ دلار بازی را شروع میکنید. هدف شما بردن ۱ دلار است.
- مرحله ۱: شما ۱ دلار روی شیر شرط میبندید. سکه پرتاب میشود و «خط» میآید. شما ۱ دلار ضرر کردهاید.
- مرحله ۲: طبق استراتژی مارتینگل، شرط بعدی خود را دو برابر میکنید؛ یعنی ۲ دلار روی شیر میگذارید. باز هم «خط» میآید. شما ۲ دلار دیگر هم ضرر میکنید و مجموع ضرر شما به ۳ دلار (۱ + ۲) میرسد.
- مرحله ۳: شما ناامید نمیشوید و دوباره شرط را دو برابر میکنید. این بار ۴ دلار روی شیر میگذارید. دوباره «خط» میآید! مجموع ضرر شما حالا ۷ دلار (۱ + ۲ + ۴) است.
- مرحله ۴: با پایبندی به استراتژی، شرط بعدی را به ۸ دلار افزایش میدهید. این بار سکه «شیر» میآید و شما برنده میشوید.
حالا بیایید حساب و کتاب کنیم. شما در مرحلهی آخر ۸ دلار بردهاید. ضرر انباشتهی شما از سه مرحلهی قبل، ۷ دلار بود. پس با کسر این ۷ دلار از برد ۸ دلاری، شما در نهایت ۱ دلار سود کردهاید؛ یعنی دقیقاً همان سودی که در مرحلهی اول به دنبالش بودید.
این روند تصاعدی را میتوان در جدول زیر به خوبی مشاهده کرد:
|
مرحله
|
نتیجه پرتاب سکه
|
مبلغ شرطبندی
|
ضرر انباشته (قبل از این مرحله)
|
نتیجه نهایی حساب
|
|
1
|
خط (باخت)
|
۱ دلار
|
۰ دلار
|
۱- دلار
|
|
2
|
خط (باخت)
|
۲ دلار
|
۱- دلار
|
۳- دلار
|
|
3
|
خط (باخت)
|
۴ دلار
|
۳- دلار
|
۷- دلار
|
|
4
|
شیر (برد)
|
۸ دلار
|
۷- دلار
|
۱+ دلار
|
این مثال به وضوح نشان میدهد که چرا مارتینگل در نگاه اول اینقدر وسوسهانگیز است و به نظر، یک راه تضمینی برای جبران ضرر و رسیدن به سود است. اما این تمام ماجرا نیست و همین منطق ساده در دنیای پیچیدهی بازارهای مالی، تلههای بزرگی را پنهان کرده است.
استراتژی مارتینگل در بازارهای مالی چگونه پیادهسازی میشود؟
حالا که با منطق سادهی مارتینگل در بازی شیر یا خط آشنا شدیم، بیایید این مفهوم را به دنیای واقعی و پیچیدهتر بازارهای مالی، مانند بازار ارزهای دیجیتال، منتقل کنیم. در اینجا دیگر خبری از شانس ۵۰/۵۰ نیست، اما ایدهی اصلی یعنی «دو برابر کردن سرمایه پس از هر ضرر» همچنان پابرجاست.
گام به گام با یک معامله فرضی در بازار ارز دیجیتال (مثلاً بیتکوین)
فرض کنید شما تحلیل کردهاید که قیمت بیت کوین قرار است افزایش پیدا کند و تصمیم میگیرید وارد یک معاملهی خرید شوید. هدف شما کسب سود ۱۰۰ دلاری از این معامله است.
- مرحله اول: ورود به معامله
شما با ۱۰۰ دلار اقدام به خرید بیت کوین در قیمت ۵۰,۰۰۰ دلار میکنید. اما برخلاف انتظار شما، بازار دچار افت میشود و قیمت به ۴۵,۰۰۰ دلار میرسد. در این لحظه معاملهی شما در ضرر است.
- مرحله دوم: اولین پلهی خرید
طبق استراتژی مارتینگل، شما نه تنها از معامله خارج نمیشوید، بلکه حجم سرمایهی خود را دو برابر کرده و با ۲۰۰ دلار، بیتکوین را در قیمت ۴۵,۰۰۰ دلار میخرید. با این کار، شما در واقع «میانگین کم کردهاید»؛ یعنی هزینه تمام بیتکوینهای خود را به یک عدد میانگین و پایینتر رساندهاید.
- مرحله سوم: دومین پلهی خرید
فرض کنیم بازار همچنان به ریزش ادامه میدهد و قیمت به ۴۰,۰۰۰ دلار میرسد. ضرر شما حالا بیشتر شده است. اما شما به استراتژی خود پایبند میمانید و این بار با ۴۰۰ دلار (دو برابر سرمایهی قبلی) در قیمت ۴۰,۰۰۰ دلار خرید میکنید.
حالا بیایید وضعیت نهایی معاملهی شما را بررسی کنیم. جدول زیر این فرآیند را به خوبی نشان میدهد:
|
مرحله
|
قیمت بیت کوین (دلار)
|
مبلغ خرید (دلار)
|
کل سرمایه درگیر (دلار)
|
میانگین قیمت خرید شما (دلار)
|
|
1
|
۵۰,۰۰۰
|
۱۰۰
|
۱۰۰
|
۵۰,۰۰۰
|
|
2
|
۴۵,۰۰۰
|
۲۰۰
|
۳۰۰
|
۴۶,۶۶۶
|
|
3
|
۴۰,۰۰۰
|
۴۰۰
|
۷۰۰
|
۴۲,۸۵۷
|
همانطور که میبینید، با وجود اینکه قیمت بیت کوین ۱۰,۰۰۰ دلار سقوط کرده است، میانگین قیمت خرید شما فقط حدود ۴۲,۸۵۷ دلار است. این یعنی برای سود کردن، دیگر نیازی نیست منتظر بمانید تا قیمت به بالای ۵۰,۰۰۰ دلار برگردد؛ کافی است قیمت فقط کمی بالاتر از ۴۲,۸۵۷ دلار برود تا کل معاملهی ۷۰۰ دلاری شما وارد سود شود و بتوانید به هدف اولیه یعنی کسب سود ۱۰۰ دلاری خود برسید.
چرا این استراتژی در نگاه اول جذاب به نظر میرسد؟
مثال بالا به خوبی دلیل جذابیت مارتینگل را نشان میدهد. این استراتژی چند وعدهی روانی بسیار وسوسهانگیز به معاملهگر میدهد:
- حس کنترل بر ضرر: به جای پذیرش یک شکست کوچک، معاملهگر حس میکند با پول بیشتر میتواند وضعیت را کنترل کرده و یک معاملهی بازنده را به یک معاملهی برنده تبدیل کند.
- سادگی در اجرا: این روش نیازی به تحلیل تکنیکال یا بنیادی پیچیده ندارد. منطق آن ساده است: «اگر قیمت پایین رفت، بیشتر بخر».
- امید به بازگشت سریع: مارتینگل این امید را در دل معاملهگر زنده نگه میدارد که برای جبران تمام ضررها، تنها به یک حرکت مثبت کوچک در بازار نیاز است.
این جذابیتها باعث میشود بسیاری از افراد، به خصوص تازهکارها، به سمت آن کشیده شوند، غافل از اینکه این استراتژی یک شمشیر دولبه است که لبهی دیگر آن بسیار تیزتر و خطرناکتر است.
شمشیر دولبه: چرا استراتژی مارتینگل میتواند ویرانگر باشد؟
تا اینجا، روی کاغذ و در مثالهای ساده، استراتژی مارتینگل بینقص به نظر میرسد. اما بازارهای مالی، یک بازی شیر یا خط ساده با احتمالات ثابت نیستند. این استراتژی در عمل مانند یک شمشیر دولبه عمل میکند که اگرچه یک لبهی آن پتانسیل جبران ضرر را دارد، لبهی دیگرش میتواند کل حساب معاملاتی شما را نابود کند. در ادامه سه دلیل اصلی که این استراتژی را به شدت خطرناک میکند، بررسی میکنیم.
ریسک اصلی: خطر از دست دادن تمام سرمایه (Risk of Ruin)
این بزرگترین و بیرحمترین ریسک مارتینگل است. بیایید به مثال خرید بیت کوین برگردیم. ما در مرحله سوم با ۴۰۰ دلار خرید کردیم. چه اتفاقی میافتد اگر بازار به ریزش خود ادامه دهد؟
- مرحله ۴: قیمت به ۳۵,۰۰۰ دلار میرسد. شما باید ۸۰۰ دلار دیگر وارد کنید.
- مرحله ۵: قیمت به ۳۰,۰۰۰ دلار میرسد. شما باید ۱,۶۰۰ دلار دیگر وارد کنید.
- مرحله ۶: قیمت به ۲۵,۰۰۰ دلار میرسد. شما باید ۳,۲۰۰ دلار دیگر وارد کنید.
همانطور که میبینید، مبلغ مورد نیاز برای هر مرحله به صورت تصاعدی و وحشتناکی افزایش پیدا میکند. یک روند نزولی طولانیمدت، که در بازار ارزهای دیجیتال اصلاً اتفاق عجیبی نیست، میتواند به سادگی کل سرمایهی شما را ببلعد. کافی است شما فقط یک بار نتوانید مبلغ مورد نیاز برای مرحلهی بعد را تامین کنید؛ در آن صورت با ضرری عظیم و غیرقابل جبران مواجه خواهید شد. این همان «خطر نابودی کامل حساب» است.
محدودیت سرمایه و سقف بازار: دو دشمن بزرگ مارتینگل
تئوری مارتینگل بر یک فرض غیر واقعی بنا شده است: سرمایهی نامحدود. در دنیای واقعی، دو محدودیت اساسی این استراتژی را شکست میدهند:
- سرمایهی محدود شما: هیچ معاملهگری، حتی بزرگترین سرمایهگذاران، پول بینهایت ندارد. دیر یا زود، در یک روند مخالف طولانی، سرمایهی شما برای دو برابر کردن معاملهی بعدی تمام خواهد شد.
- محدودیتهای بازار و صرافی: حتی اگر شما سرمایهی نامحدودی هم داشته باشید، صرافیها و بازارها دارای محدودیت در حجم سفارش هستند. شما نمیتوانید یک سفارش خرید به ارزش چند میلیون دلار برای خرید شیبا ثبت کنید، زیرا ممکن است بازار عمق کافی برای پر کردن سفارش شما را نداشته باشد یا صرافی سقف سفارش داشته باشد.
این دو دیوار بلند، یعنی محدودیت سرمایه و محدودیت بازار، در نهایت هر کسی را که کورکورانه از استراتژی مارتینگل پیروی کند، متوقف خواهند کرد.
تلههای روانی: وقتی احساسات و امید کاذب بر منطق غلبه میکند
شاید خطرناکترین جنبهی مارتینگل، تأثیر روانی آن بر معاملهگر باشد. وقتی در چرخهی ضرر و دو برابر کردن سرمایه گرفتار میشوید، تصمیمگیری منطقی تقریباً غیرممکن میشود.
- امید کاذب: شما به جای تحلیل بازار، فقط امیدوارید که «این بار دیگر بازار برمیگردد». این امید، جایگزین استراتژی و منطق میشود.
- ترس از پذیرش ضرر: با هر مرحله، حجم ضرر شما بزرگتر میشود و پذیرش آن سختتر. شما به جای بستن معامله با یک ضرر قابل مدیریت، آن را به امید واهی باز نگه میدارید و ریسک خود را چند برابر میکنید.
- استرس و تصمیمگیری هیجانی: مدیریت یک معامله که در آن ۸۰ درصد سرمایهی شما درگیر شده و در ضرر است، فشار روانی فوقالعادهای ایجاد میکند که منجر به اشتباهات بزرگتر میشود.
در واقع، استراتژی مارتینگل شما را از یک معاملهگر تحلیلگر به یک قمارباز تبدیل میکند که فقط منتظر یک کارت شانس برای نجات است؛ شانسی که ممکن است هرگز از راه نرسد.
آیا مارتینگل هیچ مزیتی هم دارد؟
با وجود تمام خطرات ویرانگری که به آنها اشاره کردیم، این سوال پیش میآید که چرا استراتژی مارتینگل هنوز هم مورد بحث قرار میگیرد و برخی از معاملهگران به آن علاقهمند هستند؟ پاسخ در دو ویژگی اصلی این استراتژی نهفته است که در نگاه اول میتوانند بسیار جذاب باشند. البته مهم است که این موارد را نه به عنوان یک تایید، بلکه به عنوان دلایل جذابیت این روش بشناسیم.
پتانسیل بازیابی سریع ضرر در بازارهای نوسانی
یکی از بزرگترین جذابیتهای مارتینگل، توانایی آن در بازگرداندن سریع یک معاملهی ضررده به نقطهی سود است. این ویژگی به خصوص در بازارهای پرنوسان مانند دنیای رمزارز، جایی که قیمتها میتوانند در مدت کوتاهی افت و خیز شدیدی را تجربه کنند، برجستهتر میشود.
وقتی شما با استفاده از مارتینگل میانگین قیمت خرید خود را پایین میآورید (همانطور که در مثال خرید بیت کوین دیدیم)، دیگر نیازی به بازگشت کامل قیمت به نقطهی ورود اولیه ندارید. حتی یک جهش یا اصلاح کوچک قیمت به سمت بالا میتواند برای پوشش تمام ضررهای انباشته و رساندن شما به سود اولیه کافی باشد. برای مثال، در بازاری که قیمت سولانا یا قیمت دوج کوین به سرعت تغییر میکند، یک بازگشت جزئی میتواند یک موقعیت بزرگ و ضررده را به سرعت به سود برساند.
سادگی در اجرا و عدم نیاز به تحلیل تکنیکال پیچیده
دومین دلیل محبوبیت مارتینگل، سادگی بینظیر آن است. برای اجرای این استراتژی، شما نیازی به تسلط بر ابزارهای پیچیدهی تحلیل تکنیکال، خواندن الگوهای نمودار اتریوم، یا دنبال کردن اخبار اقتصادی ندارید. قوانین آن کاملاً مکانیکی و مشخص هستند:
- وارد معامله شو.
- اگر وارد ضرر شدی، حجم معامله را دو برابر کن.
- این کار را تا زمانی که به سود برسی، ادامه بده.
این سادگی، یک تلهی فکری برای معاملهگران تازهکار است که ممکن است از پیچیدگیهای تحلیل بازار هراس داشته باشند. مارتینگل این تصور غلط را ایجاد میکند که میتوان بدون دانش و تحلیل عمیق، به سادگی بازار را شکست داد. در حالی که استراتژیهای معاملاتی اصولی نیازمند صرف زمان برای یادگیری و تحلیل هستند، مارتینگل یک راه میانبر به نظر میرسد؛ میانبری که اغلب به یک بنبست خطرناک ختم میشود.
مارتینگل در مقابل استراتژیهای دیگر: تفاوتها را بشناسیم
یکی از بهترین راهها برای درک عمیق خطرات یک استراتژی، مقایسهی آن با روشهای دیگر است. استراتژی مارتینگل تنها راه برای ورود به بازار نیست و جایگزینهای بسیار منطقیتر و امنتری برای آن وجود دارد. شناخت این تفاوتها به شما کمک میکند تا یک انتخاب آگاهانه برای مدیریت سرمایهی خود داشته باشید.
مارتینگل یا خرید پلهای (DCA)؟ یک مقایسه کلیدی
شاید نام استراتژی «خرید پلهای» یا DCA (مخفف Dollar-Cost Averaging) را شنیده باشید. این روش یکی از محبوبترین و توصیهشدهترین استراتژیها برای سرمایهگذاران بلندمدت، به خصوص افراد تازهکار است.
منطق DCA بسیار ساده است: شما یک مبلغ ثابت (مثلاً ۱ میلیون تومان) را در بازههای زمانی منظم (مثلاً هر ماه) برای خرید ارز دیجیتال مورد نظر خود، مانند خرید اتریوم، اختصاص میدهید؛ بدون توجه به اینکه قیمت در آن لحظه بالا است یا پایین.
در حالی که مارتینگل یک استراتژی تهاجمی برای «جبران ضرر» است، DCA یک استراتژی صبورانه برای «کاهش ریسک» و ساخت یک سرمایهگذاری بلندمدت است. جدول زیر تفاوتهای بنیادین این دو رویکرد را به خوبی نشان میدهد:
|
ویژگی
|
استراتژی مارتینگل
|
استراتژی خرید پلهای (DCA)
|
|
هدف اصلی
|
جبران سریع ضررهای قبلی + کسب سود اولیه
|
کاهش میانگین قیمت خرید در بلندمدت و کاهش ریسک
|
|
رویکرد در زمان افت قیمت
|
خرید تهاجمی با حجم دو برابر در هر پلهی ضرر
|
خرید با همان مبلغ ثابت و همیشگی
|
|
مدیریت ریسک
|
ریسک را به صورت تصاعدی افزایش میدهد
|
ریسک را با توزیع خریدها در طول زمان، کاهش میدهد
|
|
نیاز به سرمایه
|
به سرمایهی بسیار زیاد و غیرقابل پیشبینی نیاز دارد
|
به یک بودجهی ثابت و قابل مدیریت نیاز دارد
|
|
تاثیر روانی
|
بسیار پراسترس، هیجانی و مبتنی بر امید کاذب
|
آرامشبخش، منظم و مبتنی بر نظم و انضباط
|
|
مناسب برای
|
معاملهگران بسیار پرریسک (به هیچ وجه به مبتدیان توصیه نمیشود)
|
سرمایهگذاران بلندمدت و افراد ریسکگریز
|
همانطور که میبینید، این دو استراتژی از نظر فلسفه کاملاً در تضاد با یکدیگر قرار دارند. DCA نوسانات بازار را میپذیرد و از آن به نفع خود استفاده میکند، در حالی که مارتینگل سعی میکند با بازار بجنگد؛ جنگی که اغلب به شکست منجر میشود.
آشنایی با استراتژی آنتی-مارتینگل (Anti-Martingale): حرکت در جهت روند
یک استراتژی دیگر که دقیقاً در نقطه مقابل مارتینگل قرار دارد، «آنتی-مارتینگل» یا مارتینگل معکوس نامیده میشود. منطق این روش، همانطور که از نامش پیداست، کاملاً برعکس است:
- در استراتژی آنتی-مارتینگل، شما بعد از هر معاملهی موفق، حجم سرمایهی خود را دو برابر میکنید و بعد از هر ضرر، آن را به مقدار اولیهی خود بازمیگردانید.
به عبارت سادهتر، شما به جای دو برابر کردن سرمایه در ضرر، آن را در سود دو برابر میکنید. این یک استراتژی «روندمحور» (Trend Following) است. هدف آن، حداکثر کردن سود در طی یک روند صعودی قوی و محدود کردن ضرر در زمانهایی است که بازار مخالف شما حرکت میکند.
این رویکرد شما را تشویق میکند که به معاملات برندهی خود اجازهی رشد بدهید و معاملات بازنده را به سرعت و با ضرر کم ببندید؛ دقیقاً برعکس کاری که استراتژی مارتینگل انجام میدهد. اگرچه آنتی-مارتینگل هم ریسکهای خاص خود را دارد، اما از نظر مدیریت سرمایه بسیار منطقیتر از مارتینگل عمل میکند، زیرا ریسک شما را در زمان ضعف بازار کاهش میدهد، نه افزایش.
رباتهای تریدر مارتینگل: اتوماسیون یک استراتژی پرریسک
در دنیای معاملات ارزهای دیجیتال، استفاده از رباتها برای خودکارسازی (اتوماسیون) استراتژیها بسیار رایج است. با توجه به سادگی و قوانین مکانیکی استراتژی مارتینگل، طبیعی است که رباتهای زیادی هم برای اجرای آن طراحی شده باشند. اما آیا سپردن این استراتژی خطرناک به یک ربات، ایدهی خوبی است؟
وظیفه ربات مارتینگل چیست و چگونه کار میکند؟
یک ربات تریدر مارتینگل، نرمافزاری است که شما آن را به حساب صرافی خود متصل میکنید و وظیفهی آن، اجرای دقیق و بدون وقفهی استراتژی مارتینگل است. کار این ربات بسیار ساده است:
- اجرای معاملهی اولیه: شما تنظیمات اولیه مانند جفت ارز معاملاتی (مثلاً خرید بیت کوین در برابر تتر) و حجم معاملهی اول را برای ربات مشخص میکنید. ربات اولین خرید را انجام میدهد.
- رصد بازار و اجرای پلههای بعدی: ربات به صورت ۲۴ ساعته بازار را زیر نظر میگیرد. اگر قیمت در جهت مخالف حرکت کند (مثلاً قیمت کاهش یابد)، ربات به صورت خودکار و با توجه به تنظیمات شما، یک معاملهی جدید با حجم دو برابر باز میکند تا میانگین خرید را کاهش دهد.
- بستن معامله در سود: این فرآیند خرید پلهای و دو برابر کردن حجم، تا زمانی که بازار کمی به سمت بالا برگردد و کل موقعیت وارد سود شود، ادامه پیدا میکند. به محض رسیدن به سود تعیینشده، ربات تمام معاملات را میبندد و منتظر سیگنال بعدی میماند.
در واقع، این ربات تمام فشارهای روانی و تصمیمگیریهای هیجانی را از دوش شما برمیدارد و مانند یک ماشین حساب دقیق، فقط قوانین مارتینگل را اجرا میکند.
آیا استفاده از ربات، ریسک مارتینگل را کاهش میدهد؟ (پاسخ کوتاه: خیر!)
این سوال، یکی از مهمترین و کلیدیترین نکات در مورد این رباتها است و پاسخ آن قاطعانه «خیر» است. استفاده از ربات نه تنها ریسک ذاتی استراتژی مارتینگل را کاهش نمیدهد، بلکه میتواند آن را تشدید هم بکند.
دلیل این موضوع بسیار واضح است: ربات، استراتژی را تغییر نمیدهد؛ فقط آن را خودکار میکند.
- مشکل اصلی پابرجاست: مشکل اصلی مارتینگل، نیاز به سرمایهی نامحدود در برابر یک روند مخالف طولانیمدت است. ربات نمیتواند برای شما سرمایهی اضافی ایجاد کند. اگر بازار به ریزش خود ادامه دهد، ربات هم مانند یک انسان، در نهایت با تمام شدن سرمایهی شما متوقف خواهد شد و حساب شما را با ضرر هنگفتی به حال خود رها میکند.
- سرعت بیشتر در نابودی حساب: یک ربات بدون احساسات و ترس عمل میکند. در یک سقوط ناگهانی و شدید بازار (که به آن Flash Crash میگویند)، یک معاملهگر انسانی ممکن است از ترس دست نگه دارد یا سیستم را متوقف کند. اما ربات مارتینگل با سرعتی باورنکردنی و در عرض چند دقیقه، تمام پلههای خرید را فعال کرده و میتواند کل حساب شما را قبل از اینکه حتی متوجه شوید، از بین ببرد.
به عبارت دیگر، سپردن یک استراتژی پرریسک به یک ربات، مانند دادن کلید یک ماشین مسابقهای به رانندهای است که فقط پدال گاز را بلد است. ربات، استراتژی مارتینگل را ایمن نمیکند؛ فقط آن را در اجرای مسیر خطرناکش، کارآمدتر و سریعتر میکند.
منابع:
Investopedia
Phemex
Bingx
Cryptohopper