کیف پول من

پرایس اکشن ICT چیست؟ پیش‌بینی رفتار بانک‌ها و پول هوشمند در بازار

تاریخ انتشار:
۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
آخرین به‌روزرسانی:
۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
7108

سبک پرایس اکشن ICT روشی تحلیلی است که تلاش می‌کند ردپای پول هوشمند و بانک‌های بزرگ را در بازارهای مالی دنبال کند. اما صرفاً دانستن این تعریف قرار نیست از یک شخص، یک تریدر سودده بسازد؛ پشت این ایده جذاب، مکانیزم بی‌رحمانه‌ای از جمع‌آوری نقدینگی پنهان شده که در نگاه اول برای معامله‌گران خرد شبیه به یک تله است.

ict-price-action

بسیاری از تریدرهای تازه‌کار روزانه با یک سناریوی تلخ مواجه می‌شوند، تحلیل‌ها کاملاً منطقی به نظر می‌رسند و خطوط حمایت و مقاومت به درستی رسم شده‌اند، اما قیمت ناگهان حد ضرر آن‌ها را می‌زند و درست در همان جهتی که پیش‌بینی کرده بودند، به حرکتش ادامه می‌دهد. در این ساختار، تریدرهای خرد بدون اینکه بدانند، صرفاً نقدینگی و سوخت لازم برای حرکت سفارشات کلان بانکی را تامین می‌کنند. در این مقاله، ساختار پرایس اکشن ICT را رمزگشایی می‌کنیم تا به جای قرار گرفتن در تله پول هوشمند، مفاهیم کلیدی آن را به زبان ساده یاد بگیرید و از این پس هم‌مسیر با جریان اصلی بازار معامله کنید.

سبک پرایس اکشن ICT چیست و چرا میان تریدرها محبوب است؟

دنیای معامله‌گری پر از روش‌ها و استراتژی‌های مختلف است، اما سبک پرایس اکشن ICT مخفف Inner Circle Trader در سال‌های اخیر به یکی از محبوب‌ترین روش‌ها برای تحلیل بازار تبدیل شده است. پرایس اکشن (تحلیل حرکات خام قیمت روی نمودار بدون نیاز به اندیکاتورهای پیچیده‌ی ریاضی) به تنهایی روشی قدرتمند است، اما سبک ICT این قدرت را به سطح کاملا جدیدی می‌برد.

برای درک بهتر، بازار مالی را مانند یک اقیانوس بزرگ تصور کنید. در این اقیانوس، معامله‌گران خرد و معمولی مانند ماهی‌های کوچک هستند، در حالی که بانک‌های بزرگ و موسسات مالی نقش نهنگ‌های غول‌پیکر را بازی می‌کنند. وقتی یک نهنگ حرکت می‌کند، موج‌های بزرگی در آب ایجاد می‌شود که می‌تواند مسیر ماهی‌های کوچک را تغییر دهد یا حتی آن‌ها را ببلعد. سبک ICT دقیقا به شما یاد می‌دهد که چگونه به جای مبارزه با این نهنگ‌ها، ردپای آن‌ها را پیدا کنید و در کنارشان شنا کنید.

دلایل اصلی محبوبیت این سبک در میان تریدرها (معامله‌گرانی که به خرید و فروش دارایی‌ها می‌پردازند) شامل موارد زیر است:

  • منطق قوی: این استراتژی بر اساس درک چرایی حرکت قیمت بنا شده است، نه صرفا حفظ کردن الگوهای تکراری روی نمودار.
  • شناسایی تله‌های بازار: به شما کمک می‌کند تا فریب حرکات ساختگی و تله‌های قیمتی را نخورید و سرمایه‌ی خود را حفظ کنید.
  • نسبت ریسک به ریوارد عالی: این سبک به شما اجازه می‌دهد معاملاتی با حد ضرر (نقطه‌ای که برای جلوگیری از زیان بیشتر، با ضرر از معامله خارج می‌شوید) بسیار کوچک و سودهای بزرگ پیدا کنید.

مایکل هادلستون کیست؟ نگاهی کوتاه به خالق سبک معاملاتی ICT

پشت هر استراتژی موفق، یک ذهن تحلیلگر وجود دارد. مایکل هادلستون خالق و مبتکر سبک پرایس اکشن ICT است. او یک معامله‌گر کهنه‌کار با بیش از دو دهه تجربه در بازارهای مالی است که سال‌های زیادی از عمر خود را صرف مهندسی معکوس حرکات بازار کرد.

هادلستون متوجه شد که بازارهای مالی به صورت تصادفی حرکت نمی‌کنند، بلکه توسط الگوریتم‌ها (برنامه‌های کامپیوتری فوق‌پیشرفته که دستورات پیچیده‌ی خرید و فروش را به صورت خودکار اجرا می‌کنند) کنترل و هدایت می‌شوند. او با ترکیب تجربه‌های خود در سیستم بانکی و تحلیل‌های دقیق روی نمودار، توانست راز این الگوریتم‌ها را کشف کند و سپس تصمیم گرفت این دانش ارزشمند را در قالب مجموعه‌ی آموزشی ICT در اختیار سایر معامله‌گران قرار دهد تا آن‌ها نیز بتوانند بازار را از لنز بانک‌ها ببینند.

هدف اصلی در استراتژی ICT؛ درک رفتار بانک‌ها و موسسات مالی بزرگ

هسته‌ی مرکزی و هدف نهایی در یادگیری پرایس اکشن ICT، پیدا کردن ردپای پول هوشمند (Smart Money یا سرمایه‌ی کلانی که توسط بانک‌های مرکزی و موسسات مالی بزرگ مدیریت می‌شود) است. در بازارهای مالی، برای اینکه شما بتوانید چیزی را بخرید، حتما باید شخص دیگری آماده‌ی فروش آن به شما باشد و برعکس.

بانک‌های بزرگ برای وارد کردن سرمایه‌ی عظیم خود به بازار، به نقدینگی (Liquidity یا حجم پولی که در یک قیمت خاص برای خرید و فروش در دسترس است) نیاز دارند. آن‌ها نمی‌توانند با یک کلیک ساده تمام پول خود را وارد بازار کنند، زیرا این کار باعث جابجایی شدید قیمت می‌شود و به ضرر خودشان تمام خواهد شد. بنابراین، آن‌ها با ایجاد حرکات فریبنده در بازار، معامله‌گران خرد را ترغیب می‌کنند تا در جهت اشتباه وارد معامله شوند. وقتی معامله‌گران خرد حد ضرر خود را قرار می‌دهند، در واقع نقدینگی لازم برای بانک‌ها را فراهم می‌کنند.

هدف اصلی استراتژی ICT این است که شما این مناطق جمع‌آوری نقدینگی را روی نموداری مثل نمودار بیت کوین شناسایی کنید. وقتی درک کنید که موسسات بزرگ چگونه نقدینگی را جمع‌آوری می‌کنند تا سفارشات سنگین خود را تکمیل کنند، دیگر در تله‌ی آن‌ها نمی‌افتید، بلکه صبورانه منتظر می‌مانید تا حرکت اصلی بانک شروع شود و سپس با کمترین ریسک ممکن، سوار بر موج اصلی بازار می‌شوید.

منطق و فلسفه اصلی در پشت پرده استراتژی ICT

پشت هر حرکت در بازار مالی، یک داستان پنهان وجود دارد. در سبک ICT، ما باور داریم که بالا و پایین رفتن قیمت‌ها تصادفی یا صرفا بر اساس احساسات معامله‌گران خرد نیست. فلسفه‌ی اصلی این سبک بر این پایه استوار است که بازارها توسط الگوریتم‌ها (برنامه‌های کامپیوتری فوق‌پیشرفته که دستورات خرید و فروش را به صورت خودکار در کسری از ثانیه اجرا می‌کنند) کنترل و هدایت می‌شوند.

این الگوریتم‌ها طوری برنامه‌ریزی شده‌اند که بهینه‌ترین مسیر را برای اجرای سفارشات کلان پیدا کنند. در این مسیر، سرمایه‌ی معامله‌گران مبتدی جمع‌آوری شده و در اختیار بازیگران بزرگ قرار می‌گیرد. برای موفقیت در بازارهای مالی و دنیای رمزارز، باید یاد بگیریم نمودارها را از دیدگاه این سازندگان بازار ببینیم، نه از نگاه یک خریدار یا فروشنده‌ی معمولی.

پول هوشمند (Smart Money) و نقش آن در جهت‌دهی به قیمت

در دنیای معامله‌گری، احتمالا بارها عبارت پول هوشمند به گوشتان خورده است. اما پول هوشمند دقیقا چیست؟ در ساده‌ترین حالت، پول هوشمند به سرمایه‌ی عظیم بانک‌های مرکزی، موسسات مالی بزرگ و صندوق‌های پوشش ریسک (Hedge Funds - شرکت‌های سرمایه‌گذاری بزرگی که سرمایه‌های کلان را برای کسب سود در بازارهای مختلف مدیریت می‌کنند) گفته می‌شود.

بازار مالی را مانند یک اقیانوس بزرگ تصور کنید. معامله‌گران خرد و معمولی مانند ماهی‌های کوچک هستند، در حالی که پول هوشمند همان نهنگ‌های غول‌پیکر اقیانوس است. وقتی یک نهنگ در آب حرکت می‌کند، موج‌های عظیمی ایجاد می‌شود که تمام ماهی‌های کوچک را با خود همراه می‌کند یا مسیر آن‌ها را کاملا تغییر می‌دهد.

پول هوشمند به دلیل حجم بی‌نظیر سرمایه‌ای که در اختیار دارد، به راحتی می‌تواند مسیر حرکت قیمت را مشخص کند. هدف استراتژی ICT این نیست که با این نهنگ‌ها مبارزه کنیم، بلکه هدف اصلی این است که ردپای آن‌ها را روی نمودار شناسایی کنیم و در زمان مناسب، هم‌مسیر با آن‌ها وارد معامله شویم. این بازیگران بزرگ نمی‌توانند به یکباره تمام پول خود را وارد بازار کنند، زیرا این کار باعث پرش‌های قیمتی عجیب می‌شود. بنابراین، آن‌ها مجبورند سفارشات خود را به صورت پله‌ای و کاملا نامحسوس ثبت کنند؛ و دقیقا همین ثبت سفارشات پله‌ای است که روی نمودار قیمت، ردپاهایی از خود به جا می‌گذارد که یک تریدر ICT می‌تواند آن‌ها را شناسایی کند.

نقدینگی (Liquidity) چیست و چرا سوخت حرکت بازار است؟

اگر بخواهیم مهم‌ترین مفهوم در کل استراتژی ICT را نام ببریم، بدون شک آن مفهوم نقدینگی است. نقدینگی به معنای میزان پول در گردش یا تعداد سفارشات خرید و فروش آماده در یک سطح قیمتی خاص است.

برای درک بهتر این مفهوم، یک ماشین مسابقه‌ای را در نظر بگیرید. هرچقدر هم که موتور این ماشین قدرتمند باشد، بدون بنزین نمی‌تواند حتی یک متر هم حرکت کند. نقدینگی دقیقا همان بنزین یا سوخت حرکت بازار است. پول هوشمند برای اینکه بتواند سفارشات بسیار بزرگ خود را در بازار اجرا کند، به این سوخت نیاز مبرم دارد.

اما چرا نقدینگی تا این حد برای بانک‌ها و موسسات مهم است؟ دلایل زیر این موضوع را روشن می‌کنند:

  • قانون عرضه و تقاضا: اگر یک موسسه‌ی مالی بخواهد خرید بیت کوین داشته باشد، باید در طرف مقابل معامله‌گرانی باشند که حاضر باشند دقیقا همان تعداد بیت کوین را به او بفروشند. در غیر این صورت، معامله‌ای انجام نمی‌شود.
  • جلوگیری از لغزش قیمت (Slippage): اگر بانک به یکباره حجم عظیمی از خرید خود را انجام دهد، قیمت به دلیل تقاضای بالا به شدت و در یک لحظه بالا می‌رود. در نتیجه، بانک مجبور می‌شود بخش زیادی از دارایی را در قیمت‌های بسیار گران بخرد که به ضرر اوست.
  • شکار حد ضررها: اینجا دقیقا همان نقطه‌ای است که نقدینگی وارد بازی می‌شود. حد ضرر (Stop Loss - دستوری که تریدرها در پلتفرم معاملاتی تنظیم می‌کنند تا اگر قیمت در خلاف جهت تحلیل آن‌ها حرکت کرد، معامله با ضرر کمی بسته شود) بهترین منبع نقدینگی برای پول هوشمند است.

زمانی که حد ضرر یک معامله‌گر خرد در یک پوزیشن خرید فعال می‌شود، سیستم به صورت خودکار دارایی او را می‌فروشد. پول هوشمند با ایجاد تله‌های قیمتی، بازار را به سمت این حد ضررها هل می‌دهد تا با فعال شدن و فروش آن‌ها، دارایی مورد نیاز خود را در ارزان‌ترین و بهترین قیمت ممکن خریداری کند. بنابراین، با یادگیری سبک ICT متوجه می‌شوید که بسیاری از محدوده‌های حمایت و مقاومت که به نظر امن می‌رسند، در واقع استخرهایی پر از نقدینگی هستند که پول هوشمند برای پر کردن سفارشات خود به سمت آن‌ها حرکت خواهد کرد.

چهار فاز اصلی حرکت قیمت در پرایس اکشن ICT

بازار مالی برخلاف تصور بسیاری از معامله‌گران تازه‌کار، بی‌نظم و تصادفی نیست. در سبک پرایس اکشن ICT، ما می‌آموزیم که بازار همیشه در یکی از چهار فاز اصلی و مشخص قرار دارد. این فازها دقیقا مانند فصل‌های سال، یکی پس از دیگری تکرار می‌شوند و یک چرخه‌ی کامل را می‌سازند. الگوریتم‌های بانکی این چرخه‌ی حرکتی را طراحی کرده‌اند تا سفارشات کلان خود را با بیشترین سود ممکن و کمترین جلب توجه در بازار اجرا کنند.

برای اینکه درک بهتری از این چرخه داشته باشید و بتوانید تفاوت این چهار مرحله را با یک نگاه متوجه شوید، جدول زیر ویژگی‌های اصلی هر فاز را به سادگی نشان می‌دهد:

نام فاز بازار

وضعیت قیمت روی نمودار

هدف اصلی پول هوشمند در این مرحله

تثبیت (Consolidation)

حرکت خنثی، کند و درجا زدن

جمع‌آوری آرام سفارشات و آماده‌سازی سوخت

حرکت پرشتاب (Expansion)

حرکت سریع، قدرتمند و یک‌طرفه

خروج از محدوده و هدایت قیمت به سمت هدف

اصلاح (Retracement)

بازگشت موقت و خلاف جهت اصلی

استراحت بازار و ورود مجدد پول‌های جامانده

بازگشت روند (Reversal)

تغییر مسیر کامل بازار

نقد کردن سودها و شروع یک چرخه‌ی کاملا جدید

تثبیت قیمت (Consolidation)؛ زمان جمع‌آوری سفارشات

فاز تثبیت زمانی رخ می‌دهد که قیمت در یک محدوده‌ی مشخص گیر می‌افتد و فقط بالا و پایین می‌رود؛ بدون اینکه جهت قطعی و روشنی به سمت بالا یا پایین داشته باشد. به این حالت در اصطلاح معامله‌گری رنج (Range - وضعیتی که قیمت بین یک سقف و کف مشخص نوسان می‌کند و روند خاصی ندارد) گفته می‌شود.

در این فاز، پول هوشمند در حال ساختن پوزیشن‌ها و جمع‌آوری سفارشات خرید یا فروش خود به صورت کاملا خاموش و بی‌سروصدا است. تصور کنید یک فنر را در دستان خود به آرامی فشرده می‌کنید. در ظاهر هیچ اتفاق خاصی در حال رخ دادن نیست و فنر بی‌حرکت به نظر می‌رسد، اما در باطن، انرژی بسیار زیادی در حال ذخیره شدن است. در محدوده‌ی تثبیت نیز بانک‌ها در حال جمع‌آوری نقدینگی هستند تا انرژی و سوخت لازم برای یک حرکت بزرگ را فراهم کنند.

حرکت پرشتاب (Expansion)؛ خروج قیمت از محدوده‌ی رنج

پس از اینکه موسسات بزرگ سفارشات خود را در فاز تثبیت تکمیل کردند، نوبت به حرکت پرشتاب می‌رسد. در این مرحله، همان فنر فشرده شده ناگهان رها می‌شود و قیمت با سرعت و قدرت بسیار زیادی به یک سمت پرتاب می‌شود. در این حالت معمولا روی نمودار شاهد بریک اوت (Breakout - شکسته‌شدن پرقدرت یک سطح مهم قیمتی و خروج ناگهانی قیمت از آن) هستیم.

هدف اصلی از این حرکت سریع، دور شدن از محدوده‌ی اولیه‌ی قیمت و وارد کردن معامله‌گران خرد به یک هیجان و ترس جا ماندن از بازار است. کندل‌ها (شمع‌های ژاپنی که نوسانات و جهت قیمت را روی نمودار نشان می‌دهند) در این فاز معمولا بسیار بلند و توپر هستند که نشانه‌ی قدرت بالای خریداران یا فروشندگان اصلی و ردپای واضح پول هوشمند است.

اصلاح قیمت (Retracement)؛ بازگشت به نواحی تعادلی

هیچ بازاری نمی‌تواند برای همیشه در یک خط مستقیم و با سرعت بالا حرکت کند. بازار هم مانند یک دونده‌ی حرفه‌ای، پس از یک استارت سریع به نفس کشیدن و استراحت نیاز دارد. پس از یک حرکت پرشتاب، قیمت معمولا بخشی از مسیر رفته را با سرعت کمتری برمی‌گردد که به این حالت پولبک (Pullback - بازگشت موقت و کوتاه‌مدت قیمت برخلاف جهت حرکت اصلی بازار برای استراحت) می‌گویند.

فاز اصلاح برای پول هوشمند یک فرصت طلایی است تا سفارشات جامانده‌ی خود را در قیمت‌های بهتر و منطقی‌تر تکمیل کند. در این فاز، بسیاری از معامله‌گران مبتدی تصور می‌کنند که جهت بازار تغییر کرده و دچار ترس می‌شوند، در حالی که این اتفاق فقط یک بازگشت موقت به سمت نواحی ارزان‌تر است تا بازار انرژی لازم برای ادامه‌ی حرکت اصلی را به دست بیاورد.

بازگشت روند (Reversal)؛ تغییر جهت اصلی بازار

در نهایت، زمانی که پول هوشمند به هدف قیمتی نهایی خود می‌رسد و سودهای کلانش را از بازار خارج می‌کند، فاز بازگشت روند اتفاق می‌افتد. در این مرحله، ترند (Trend - جهت کلی و غالب حرکت قیمت در یک بازه‌ی زمانی خاص) به طور کامل تغییر می‌کند.

برای مثال، اگر بازار برای روزهای متوالی در حال صعود بوده است، در فاز بازگشت روند، سقف‌های قیمتی جدید دیگر ساخته نمی‌شوند و مسیر حرکت به سمت پایین متمایل می‌شود. بانک‌ها در این نقطه تمام سفارشات قبلی خود را بسته‌اند و حالا در جهت مخالف در حال ورود به بازار هستند تا یک چرخه‌ی جدید را دوباره از مرحله‌ی تثبیت آغاز کنند. درک صحیح این چهار فاز به شما کمک می‌کند تا مانند یک نقشه‌خوان حرفه‌ای، همیشه بدانید در کجای مسیر بازار قرار دارید و از گرفتن تصمیمات هیجانی در زمان‌های نامناسب پرهیز کنید.

چهار فاز اصلی حرکت قیمت در پرایس اکشن ICT | صرافی کیف پول من

مفاهیم و اصطلاحات کلیدی سبک ICT به زبان ساده

شاید در نگاه اول، رویارویی با کلمات مخفف و اصطلاحات انگلیسی در استراتژی ICT کمی ترسناک به نظر برسد. اما نگران نباشید؛ پشت این کلمات عجیب، مفاهیم بسیار ساده و منطقی پنهان شده‌اند. برای اینکه بتوانید نمودار قیمتی مثل نمودار اتریوم را مانند یک معامله‌گر حرفه‌ای بانک بخوانید، فقط کافی است با الفبای این سبک آشنا شوید. در ادامه، مهم‌ترین مفاهیم این سبک را با مثال‌های کاربردی بررسی می‌کنیم.

اوردر بلاک (Order Block) چیست؟ شناسایی نواحی مهم خرید و فروش بانکی

اوردر بلاک به زبان ساده، ردپای به جا مانده از خریدهای سنگین یا فروش‌های عظیم موسسات مالی روی نمودار است. تصور کنید یک فیل بزرگ از یک مسیر گلی عبور می‌کند؛ جای پای این فیل آن‌قدر بزرگ است که هرکسی می‌تواند آن را ببیند. اوردر بلاک‌ها دقیقا همان جای پای فیل در دنیای بازارهای مالی هستند.

از نظر فنی روی نمودار، اوردر بلاک آخرین کندل نزولی (Bearish Candle - شمعی که نشان‌دهنده‌ی کاهش قیمت در یک بازه‌ی زمانی است) قبل از یک حرکت صعودی قدرتمند، یا آخرین کندل صعودی قبل از یک ریزش شدید است. بانک‌ها نمی‌توانند تمام سفارشات خود را یک‌جا وارد کنند، بنابراین بخشی از سفارشات آن‌ها در این نواحی جا می‌ماند. به همین دلیل، زمانی که قیمت در آینده دوباره به این ناحیه‌ی مهم برمی‌گردد، با فعال شدن سفارشات باقی‌مانده، قیمت با قدرت به سمت مسیر اصلی پرتاب می‌شود.

گپ ارزش منصفانه (Fair Value Gap - FVG) و نحوه پر شدن آن توسط قیمت

گپ ارزش منصفانه یا به اختصار FVG، زمانی شکل می‌گیرد که قیمت با سرعت و شتاب بسیار زیادی به یک سمت حرکت می‌کند و به دلیل این سرعت بالا، یک فضای خالی یا عدم تعادل (Imbalance - وضعیتی که در آن قدرت خریداران و فروشندگان برابر نیست و یک طرف کنترل مطلق بازار را در دست دارد) بین کندل‌ها ایجاد می‌شود.

برای درک بهتر، یک جاده‌ی خاکی را تصور کنید که یک ماشین با سرعت بسیار بالا از روی آن عبور می‌کند. به دلیل سرعت بالا، بخش‌هایی از جاده به خوبی کوبیده نمی‌شود و چاله‌هایی به جا می‌ماند. شهرداری (در اینجا بازار) موظف است دیر یا زود برگردد و این چاله‌ها را با آسفالت پر کند. در نمودار قیمت نیز این چاله‌ها به صورت یک فاصله‌ی خالی بین سایه‌ی کندل اول و سایه‌ی کندل سوم دیده می‌شوند. بازار به صورت طبیعی تمایل دارد به این ناحیه‌ی خالی برگردد تا قیمت را به یک تعادل منصفانه برساند.

تغییر ساختار بازار (Market Structure Shift - MSS)؛ اولین نشانه تغییر روند

بازار همیشه در قالب یک سری سقف و کف‌های پی‌درپی حرکت می‌کند. تغییر ساختار بازار یا MSS، لحظه‌ای است که این نظم به هم می‌ریزد. این اتفاق اولین نشانه‌ی واضح برای ماست که مسیر حرکت نهنگ‌ها و پول هوشمند تغییر کرده است.

اگر بازار در یک روند صعودی قرار داشته باشد و مدام سقف‌های بالاتری بسازد، تغییر ساختار زمانی رخ می‌دهد که قیمت به جای ساختن یک سقف جدید، برمی‌گردد و آخرین کف مهم خود را با قدرت به سمت پایین می‌شکند. این شکستن، مانند عوض شدن سوزن ریل قطار است؛ به ما می‌گوید که قطار قیمت دیگر قصد بالا رفتن ندارد و مسیر خود را به سمت پایین تغییر داده است. معامله‌گران ICT همیشه منتظر دیدن این نشانه‌ی مهم هستند تا جهت معاملات خود را با مسیر جدید هماهنگ کنند.

نقطه ورود بهینه (Optimal Trade Entry - OTE) برای کمترین ریسک

حتی اگر جهت درست بازار را تشخیص داده باشیم، ورود در هر قیمتی منطقی نیست. نقطه‌ی ورود بهینه یا OTE، محدوده‌ای است که به ما اجازه می‌دهد با کمترین میزان خطر و بیشترین پتانسیل سود، وارد معامله شویم.

تریدرهای ICT برای پیدا کردن این نقطه‌ی طلایی، از ابزار فیبوناچی (Fibonacci - یک ابزار خط‌کشی در تحلیل تکنیکال که درصدهای احتمالی بازگشت و اصلاح قیمت را به ما نشان می‌دهد) استفاده می‌کنند. زمانی که قیمت پس از یک حرکت شارپ شروع به استراحت می‌کند، بهترین نقطه‌ی ورود بین سطح 62 درصد تا 79 درصد فیبوناچی قرار دارد. خرید در این ناحیه دقیقا مانند خرید یک کالای لوکس در حراج بلک فرایدی است؛ شما یک دارایی ارزشمند را با تخفیف بسیار عالی و در ارزان‌ترین حالت ممکن می‌خرید.

استخر نقدینگی و خلا نقدینگی (Liquidity Pool & Void)

پیش‌تر متوجه شدیم که نقدینگی سوخت بازار است. استخر نقدینگی به محدوده‌هایی از نمودار گفته می‌شود که در آن تعداد بسیار زیادی از حد ضرر معامله‌گران خرد روی هم انباشته شده است. این استخرها معمولا در بالا و پایین سقف‌ها و کف‌های مشخص و قدیمی بازار شکل می‌گیرند. قیمت مانند یک آهن‌ربا به سمت این استخرها کشیده می‌شود تا بانک‌ها بتوانند سوخت لازم برای حرکت‌های بعدی خود را تامین کنند.

از طرف دیگر، خلا نقدینگی زمانی اتفاق می‌افتد که قیمت به صورت ناگهانی و با کندل‌های بسیار بزرگ و یک‌طرفه سقوط یا صعود می‌کند. در این حالت، هیچ معامله‌ای در طرف مقابل انجام نشده و بازار دچار یک فضای خالی بزرگ می‌شود. تفاوت خلا نقدینگی با FVG در وسعت آن‌هاست؛ خلا نقدینگی بسیار بزرگ‌تر است و بازار تمایل شدیدی دارد تا با برگشت آرام به این ناحیه‌ی خالی، آن را پر کرده و معاملات جا مانده را تسویه کند.

نواحی گران‌فروشی (Premium) و ارزان‌فروشی (Discount)

یکی از زیباترین و کاربردی‌ترین مفاهیم سبک ICT، تقسیم کردن محدوده‌ی نوسان قیمت به دو ناحیه‌ی ارزان‌فروشی و گران‌فروشی است. برای درک این مفهوم، یک ترازوی کلاسیک را در ذهن خود مجسم کنید که روی عدد صفر یا خط تعادل ایستاده است.

در نمودار قیمت، ما محدوده‌ی آخرین حرکت بازار را از بالا به پایین اندازه می‌گیریم و آن را از وسط به دو نیمه‌ی مساوی تقسیم می‌کنیم:

  • ناحیه‌ی ارزان‌فروشی (Discount): نیمه‌ی پایینی نمودار است. پول هوشمند همیشه در این ناحیه‌ی ارزان و تخفیف‌خورده به دنبال خرید دارایی است.
  • ناحیه‌ی گران‌فروشی (Premium): نیمه‌ی بالایی نمودار است. در این ناحیه، قیمت متورم شده و نهنگ‌ها به دنبال فروش دارایی‌های خود و کسب سود هستند.
  • خط تعادل (Equilibrium): خط میانی که نقطه‌ی 50 درصد را نشان می‌دهد و ارزش واقعی و خنثی دارایی در آن لحظه است.

قانون طلایی در سبک ICT این است: هرگز در ناحیه‌ی گران‌فروشی چیزی نخرید و هرگز در ناحیه‌ی ارزان‌فروشی چیزی نفروشید. با رعایت همین قانون ساده، شما همواره مانند یک تاجر باهوش، کالا را در ارزان‌ترین نقطه‌ی ممکن خریده و در گران‌ترین نقطه‌ی ممکن می‌فروشید.

چگونه با استراتژی پرایس اکشن ICT معامله کنیم؟

حالا که با الفبای این سبک آشنا شدیم و مفاهیم پایه‌ای را یاد گرفتیم، وقت آن است که این قطعات را مانند یک پازل کنار هم قرار دهیم. معامله‌گری بدون یک برنامه‌ی مشخص و قدم‌به‌قدم، دقیقا مانند رانندگی در یک جاده‌ی تاریک و کوهستانی بدون چراغ است. در این بخش، یک استراتژی ۴ مرحله‌ای و بسیار کاربردی را بررسی می‌کنیم تا بتوانید با دیدگاهی روشن و ساختاریافته وارد بازار شوید و از ترید کردن لذت ببرید.

گام اول: تعیین روند کلی بازار در تایم فریم‌های بالاتر

همیشه قبل از شروع یک سفر طولانی، آب‌وهوای کلی مسیر را بررسی می‌کنید تا غافلگیر نشوید. در بازارهای مالی هم اولین قدم این است که تصویر بزرگ‌تر را ببینید. برای این کار باید به سراغ تایم فریم‌های بالاتر بروید (تایم فریم - بازه‌ی زمانی مشخصی که هر شمع روی نمودار بر اساس آن شکل می‌گیرد، مانند نمودار ۴ ساعته یا روزانه).

پول هوشمند و بانک‌های بزرگ، همیشه روند اصلی و هدف نهایی خود را در تایم فریم‌های روزانه یا ۴ ساعته می‌سازند. شما باید با نگاه کردن به این نمودارها، متوجه شوید که آیا بازار در یک مسیر صعودی قرار دارد و سقف‌های بالاتری می‌سازد، یا در یک مسیر نزولی است و مدام به سمت پایین حرکت می‌کند. همراهی با این روند کلی، قانون شماره‌ی یک در سبک ICT است.

گام دوم: شناسایی استخرهای نقدینگی و نواحی اوردر بلاک

پس از درک جهت کلی بازار، باید به دنبال مناطق جذاب برای بانک‌ها بگردیم. روی نمودار خود به گذشته نگاه کنید و سقف‌ها و کف‌های مهمی که قیمت قبلا به آن‌ها واکنش نشان داده است را علامت بزنید. همان‌طور که یاد گرفتیم، این نواحی همان استخرهای نقدینگی هستند که پول هوشمند برای تامین سوخت حرکت خود به سمت آن‌ها کشیده می‌شود.

در کنار این استخرها، باید محدوده‌ی اوردر بلاک‌ها را نیز مشخص کنید. این محدوده‌ها مناطقی هستند که سفارشات بزرگ و جا مانده‌ی بانک‌ها در آنجا قرار دارد. با رسم این نواحی روی نمودار، شما در واقع نقشه‌ی گنج خود را ترسیم کرده‌اید. حالا دقیقا می‌دانید که در کدام ایستگاه‌ها باید دست از تماشا بردارید و با دقت بیشتری منتظر واکنش قیمت باشید.

گام سوم: منتظر ماندن برای تغییر ساختار بازار (MSS)

صبوری مهم‌ترین و شاید سخت‌ترین مهارت یک معامله‌گر است. وقتی قیمت به محدوده‌ی اردر بلاک یا استخر نقدینگی شما رسید، نباید فورا و با هیجان دکمه‌ی خرید یا فروش را فشار دهید. این کار ریسک بالایی دارد.

در این مرحله، شما باید مانند یک شکارچی صبور عمل کنید. به یک تایم فریم پایین‌تر (مثلا نمودار ۱۵ دقیقه‌ای یا ۵ دقیقه‌ای) بروید و منتظر بمانید تا تغییر ساختار بازار (MSS) رخ دهد. رخ دادن این الگو در تایم فریم پایین، اولین نشانه‌ی قطعی است که به ما می‌گوید نهنگ‌ها وارد محدوده‌ی مورد نظر شده‌اند و در حال تغییر جهت بازار هستند. دیدن این الگو تایید می‌کند که تحلیل اولیه‌ی شما کاملا درست بوده است.

گام چهارم: ورود به معامله در نواحی OTE همراه با تاییدیه

حالا که مسیر بازار به نفع تحلیل شما تغییر کرده است، باز هم نباید با عجله و در قیمت‌های نامناسب وارد بازار شوید. بازار همیشه به شما فرصت ورود می‌دهد. اجازه دهید قیمت پس از یک حرکت سریع، کمی استراحت کند و به سمت ناحیه‌ی ارزان‌فروشی (برای خرید) یا گران‌فروشی (برای فروش) برگردد.

برای پیدا کردن بهترین نقطه‌ی ورود مراحل زیر را انجام دهید:

  • پیدا کردن نقطه‌ی طلایی: با استفاده از ابزار فیبوناچی، نقطه‌ی ورود بهینه (OTE) را روی نمودار مشخص کنید (بین سطح 62 درصد تا 79 درصد).
  • جستجوی تاییدیه مضاعف: بررسی کنید که آیا در این محدوده‌ی طلایی، یک گپ ارزش منصفانه (FVG) نیز وجود دارد یا خیر. وجود این گپ، قدرت ناحیه‌ی شما را چند برابر می‌کند.
  • ورود با خیال راحت: زمانی که قیمت به این ناحیه‌ی ترکیبی و قدرتمند رسید، می‌توانید با تعیین یک حد ضرر کوچک و منطقی، وارد معامله شوید.

با اجرای دقیق این چهار گام، شما دیگر بر اساس حدس و گمان معامله نمی‌کنید، بلکه استراتژی روشنی دارید که بر پایه‌ی رفتار منطقی پول هوشمند طراحی شده است.

چگونه با استراتژی پرایس اکشن ICT معامله کنیم؟ | صرافی کیف پول من

مدیریت ریسک و سرمایه در سبک معاملاتی ICT

مدیریت ریسک و سرمایه (Risk Management) در واقع سپر دفاعی شما در بازارهای مالی است. حتی اگر بهترین و دقیق‌ترین استراتژی دنیا را هم داشته باشید، بدون مدیریت سرمایه، مانند راننده‌ای هستید که در یک جاده‌ی کوهستانی با سرعت بسیار بالا و بدون ترمز حرکت می‌کند. در سبک پرایس اکشن ICT، ما یاد می‌گیریم که حفظ سرمایه‌ی اولیه، بسیار مهم‌تر از کسب سود است. معامله‌گران حرفه‌ای ابتدا به این فکر می‌کنند که چقدر ممکن است در یک معامله ضرر کنند، و سپس به سود احتمالی آن می‌اندیشند.

تعیین حد ضرر (Stop Loss) منطقی بر اساس ساختار بازار

بسیاری از معامله‌گران مبتدی، حد ضرر (Stop Loss - دستوری برای خروج خودکار از معامله‌ی در ضرر تا از فاجعه جلوگیری شود) خود را به صورت تصادفی یا بر اساس یک عدد ثابت تعیین می‌کنند؛ مثلا همیشه تصمیم می‌گیرند ۲ درصد پایین‌تر از قیمت خرید، از بازار خارج شوند. اما واقعیت این است که بازار هیچ اهمیتی به اعداد تصادفی ما نمی‌دهد! در سبک ICT، جایگاه حد ضرر کاملا بر اساس ساختار و منطق بازار تعیین می‌شود.

اگر ما بر اساس یک اردر بلاک (ناحیه‌ی تقاضای بانکی) وارد معامله‌ی خریدی مثل خرید شیبا شویم، منطقی‌ترین جایگاه برای قرار دادن حد ضرر، کمی پایین‌تر از همان اردر بلاک یا آخرین کف قیمتی است. این کار دو دلیل بسیار مهم دارد:

  • بی‌اعتبار شدن تحلیل: اگر قیمت از آن کف مهم پایین‌تر برود، به این معنی است که ساختار بازار تغییر کرده و پیش‌بینی اولیه‌ی ما دیگر معتبر نیست. پس دلیلی ندارد بیشتر در معامله بمانیم.
  • دوری از تله‌ی نقدینگی: قرار دادن حد ضرر در نقاط منطقی و دورتر از هیاهوی کندل‌ها، باعث می‌شود در نوسانات عادی و فریبنده‌ی بازار، به اشتباه از معامله خارج نشوید.

انتخاب اهداف قیمتی (Take Profit) بر اساس استخرهای نقدینگی

همان‌طور که برای محافظت از سرمایه برنامه داریم، باید برای برداشت سود هم یک نقشه‌ی دقیق داشته باشیم. تعیین حد سود (Take Profit - دستوری برای بستن خودکار معامله پس از رسیدن به یک سود مشخص) در استراتژی ICT، ارتباط مستقیمی با استخرهای نقدینگی دارد.

به یاد بیاورید که گفتیم قیمت مانند یک آهن‌ربا به سمت استخرهای نقدینگی کشیده می‌شود تا سفارشات کلان بانک‌ها را تکمیل کند. بنابراین، چه جایی بهتر از این استخرها برای خروج از معامله؟ تصور کنید سوار قطاری شده‌اید که به سمت یک ایستگاه شلوغ در حرکت است؛ استخرهای نقدینگی دقیقا همان ایستگاه‌های شلوغ هستند که شما باید سود خود را در آنجا پیاده کنید.

برای تعیین یک حد سود منطقی و عالی، رعایت این نکات به شما کمک می‌کند:

  • هدف‌گذاری روی سقف‌ها و کف‌های قدیمی: همیشه روی نموداری مثل نمودار تتر به دنبال سقف‌ها یا کف‌های قبلی باشید که هنوز لمس نشده‌اند. این نواحی پر از حد ضرر معامله‌گران دیگر است و قیمت قطعا برای جمع‌آوری آن‌ها حرکت خواهد کرد.
  • خروج پله‌ای از بازار: نیاز نیست تمام سود خود را در یک نقطه برداشت کنید. می‌توانید در اولین استخر نقدینگی، نیمی از معامله‌ی خود را با سود ببندید و اجازه دهید نیمه‌ی دیگر تا هدف قیمتی بعدی حرکت کند.
  • نسبت ریسک به ریوارد (Risk to Reward Ratio): در سبک ICT، چون نقطه‌ی ورود ما بسیار دقیق است، حد ضرر کوچکی داریم. در مقابل، چون هدف ما استخرهای نقدینگی دورتر است، سود بزرگی به دست می‌آوریم. این ویژگی شگفت‌انگیز باعث می‌شود حتی اگر نیمی از معاملات شما با ضرر بسته شود، در پایان ماه همچنان یک معامله‌گر برنده‌ و سودده باشید.

مقایسه پرایس اکشن ICT با سایر سبک‌های تحلیل تکنیکال

دنیای تحلیل تکنیکال (Technical Analysis - هنر بررسی تاریخچه‌ی قیمت‌ها روی نمودار برای پیش‌بینی آینده‌ی بازار) مانند یک شهر بزرگ است که برای رسیدن به مقصد، مسیرها و وسایل نقلیه‌ی متفاوتی در آن وجود دارد. هر معامله‌گر بر اساس شخصیت و درک خود از بازار، یکی از این مسیرها را انتخاب می‌کند. سبک ICT تنها یکی از این روش‌هاست، اما تفاوت‌های بنیادین و بسیار جالبی با روش‌های قدیمی‌تر دارد.

برای اینکه درک بهتری از جایگاه سبک ICT داشته باشید، در جدول زیر آن را با دو سبک بسیار معروف دیگر، یعنی پرایس اکشن کلاسیک و روش RTM (Read The Market - سبکی که بر اساس نواحی عرضه و تقاضا کار می‌کند) مقایسه کرده‌ایم:

ویژگی‌های اصلی

پرایس اکشن کلاسیک

سبک معاملاتی RTM

پرایس اکشن ICT

تمرکز اصلی روی نمودار

الگوهای هندسی و خطوط روند

محدوده‌های عرضه و تقاضا

شکار نقدینگی و رفتار بانک‌ها

دلیل حرکت قیمت از دیدگاه سبک

رفتار هیجانی خریداران و فروشندگان

عدم تعادل بین سفارشات خرید و فروش

الگوریتم‌های بانکی و پول هوشمند

ابزارهای تصمیم‌گیری

خطوط حمایت و مقاومت کلاسیک

گره‌های معاملاتی و الگوهای قیمتی

اردر بلاک‌ها، گپ‌ها و زمان‌بندی بازار

میزان پیچیدگی یادگیری

ساده و مناسب برای شروع

متوسط رو به بالا

پیشرفته و نیازمند تمرین زیاد

تفاوت استراتژی ICT با پرایس اکشن کلاسیک در چیست؟

تفاوت این دو سبک را می‌توان با یک مثال ساده از دنیای ماهیگیری توضیح داد. معامله‌گران پرایس اکشن کلاسیک مانند ماهی‌هایی هستند که فقط به طعمه نگاه می‌کنند، اما معامله‌گران ICT تلاش می‌کنند از نگاه ماهیگیر به آب نگاه کنند!

در پرایس اکشن کلاسیک، معامله‌گر به دنبال ترسیم خطوط حمایت و مقاومت (Support and Resistance - نواحی مهمی که انتظار می‌رود قیمت پس از برخورد به آن‌ها تغییر مسیر دهد) است. وقتی قیمت به یک خط حمایت می‌رسد، هزاران معامله‌گر کلاسیک به طور همزمان شروع به خرید می‌کنند و حد ضرر خود را دقیقا زیر همان خط قرار می‌دهند.

اینجا دقیقا همان نقطه‌ای است که سبک ICT وارد عمل می‌شود. تریدرهای ICT می‌دانند که زیر آن خط حمایت، استخر بزرگی از نقدینگی (حد ضررهای معامله‌گران کلاسیک) جمع شده است. بنابراین، آن‌ها در آن نقطه خرید نمی‌کنند. آن‌ها صبر می‌کنند تا بانک‌های بزرگ قیمت را به زیر خط حمایت هل بدهند، حد ضرر تریدرهای کلاسیک را فعال کنند (که به این کار پاکسازی نقدینگی می‌گویند) و سپس در ارزان‌ترین نقطه‌ی ممکن، همراه با بانک‌ها وارد معامله‌ی خرید شوند. به زبان ساده، نقطه‌ی شکست و ضرر یک تریدر کلاسیک، دقیقا نقطه‌ی ورود و سود یک تریدر ICT است.

شباهت‌ها و تفاوت‌های سبک ICT و مفاهیم اسمارت مانی (SMC)

اگر در حوزه‌ی رمزارز و بازارهای مالی گشتی زده باشید، حتما نام سبک SMC (Smart Money Concepts - مفاهیم پول هوشمند) را نیز شنیده‌اید. بسیاری از افراد مبتدی این دو سبک را با هم اشتباه می‌گیرند، که البته کاملا طبیعی است، زیرا این دو استراتژی از یک خانواده هستند.

سبک SMC در واقع فرزند سبک ICT است. تمام مفاهیم کلیدی که در سبک SMC آموزش داده می‌شود (مانند اردر بلاک، گپ ارزش منصفانه و استخرهای نقدینگی) مستقیما از آموزش‌های مایکل هادلستون، خالق ICT، گرفته شده است. هر دو سبک هدف یکسانی دارند: پیدا کردن ردپای پول هوشمند در بازار و همراهی با آن.

تفاوت‌ها:

  • سادگی در برابر جزئیات: سبک SMC نسخه‌ی ساده‌شده و خلاصه‌شده‌ی سبک ICT است. مدرسان SMC تلاش کرده‌اند مفاهیم بسیار پیچیده‌ی هادلستون را گلچین کرده و آن را برای عموم افراد قابل فهم‌تر کنند. در مقابل، سبک ICT بسیار جامع‌تر، عمیق‌تر و دارای جزئیات فراوانی است.
  • عنصر زمان: یکی از بزرگترین تفاوت‌ها، توجه سبک ICT به زمان است. در استراتژی هادلستون، ما مفهومی به نام کیل زون (Killzone - بازه‌های زمانی خاصی در طول روز که الگوریتم‌های بانکی بیشترین فعالیت و تزریق پول را در بازار دارند) داریم. یک تریدر ICT معتقد است که علاوه بر پیدا کردن نقطه‌ی مناسب (قیمت)، باید در زمان مناسب هم وارد بازار شد، در حالی که سبک SMC تمرکز کمتری روی عنصر زمان دارد و بیشتر بر ساختار قیمت تاکید می‌کند.

به طور خلاصه، یادگیری SMC مانند راندن یک ماشین اتوماتیک و راحت است، اما یادگیری ICT مانند تسلط بر یک ماشین مسابقه‌ای دنده‌ای است که تنظیمات بسیار دقیق‌تری دارد و کنترل کامل‌تری به راننده می‌دهد.

مزایا و چالش‌های یادگیری پرایس اکشن ICT برای مبتدیان

هیچ استراتژی معاملاتی در دنیای رمزارز و بازارهای مالی بی‌نقص یا شبیه به یک چوب جادویی نیست. سبک ICT با وجود تمام قدرت و دقتی که دارد، مانند یک ابزار حرفه‌ای است که استفاده از آن مزایا و سختی‌های خاص خودش را دارد. برای یک معامله‌گر تازه‌کار که قصد دارد این مسیر را برای تحلیل نمودارها انتخاب کند، بسیار مهم است که با چشمانی باز تصمیم‌گیری کند و بداند دقیقا با چه فضایی روبرو خواهد شد. در این بخش، کفه‌ی ترازوی نقاط قوت و چالش‌های این سبک را با هم بررسی می‌کنیم.

چرا ICT یک استراتژی قدرتمند با وین‌ریت (Win Rate) بالا است؟

وین‌ریت (Win Rate - درصد معاملات موفق و سودده شما نسبت به کل معاملاتی که در یک بازه‌ی زمانی انجام داده‌اید) یکی از مهم‌ترین معیارها برای سنجش قدرت یک سیستم معاملاتی است. سبک پرایس اکشن ICT به چند دلیل بسیار محکم، درصد موفقیت بالایی را برای معامله‌گران صبور به ارمغان می‌آورد:

  • هم‌مسیر شدن با نهنگ‌های بازار: در این سبک شما هرگز سعی نمی‌کنید مسیر بازار را پیش‌بینی کنید یا با آن بجنگید؛ بلکه صبورانه منتظر می‌مانید تا پول هوشمند و بانک‌های بزرگ حرکت خود را شروع کنند و سپس شما نیز در کنار آن‌ها وارد معامله می‌شوید. شنا کردن در جهت جریان آب رودخانه، همیشه برنده‌تر از دست‌وپا زدن خلاف جهت آن است.
  • دقت بالا در پیدا کردن نقطه‌ی ورود: ابزارهایی مانند ورود بهینه (OTE)، به شما کمک می‌کنند تا دقیقا در نوک سایه‌ی کندل‌ها وارد معامله شوید. این دقت بی‌نظیر باعث می‌شود سرمایه‌ی شما درگیر نوسانات اضافه‌ی بازار نشود.
  • ساختار قانون‌مند: سبک ICT دارای قوانین بسیار سفت‌وسختی برای تایید گرفتن قبل از ورود به معامله است. تا زمانی که پازل تحلیل شما کامل نشود (مثلا تا زمانی که تغییر ساختار بازار رخ ندهد)، شما دکمه‌ی خرید یا فروش را نمی‌زنید. همین فیلترهای قدرتمند، جلوی بسیاری از معاملات اشتباه و ضررده را می‌گیرند.

پیچیدگی اصطلاحات؛ بزرگترین چالش تازه‌کارها در یادگیری این سبک

در کنار تمام این مزایای شگفت‌انگیز، شاید بزرگترین سد راه برای ورود به دنیای ICT، زبان سخت و پیچیده‌ی آن باشد. مایکل هادلستون برای توضیح رفتار بازار، نام‌گذاری‌ها و مخفف‌های انگلیسی متعددی را ابداع کرده است. وقتی یک معامله‌گر مبتدی برای اولین بار با کلماتی روبرو می‌شود که به ظاهر هیچ شباهتی به ادبیات کلاسیک معامله‌گری ندارند، ممکن است احساس ترس کند یا دچار سردرگمی شود.

این بمباران اطلاعاتی باعث می‌شود بسیاری از افراد در همان قدم‌های اول دلسرد شوند و یادگیری را رها کنند. بزرگترین اشتباه تازه‌کارها این است که به جای تمرکز بر درک رفتار قیمت و منطق پشت پرده‌ی بازار، تمام انرژی خود را صرف حفظ کردن این اصطلاحات عجیب می‌کنند. آن‌ها روی نمودار به دنبال پیدا کردن ده‌ها کلمه‌ی مخفف می‌گردند، در حالی که اصل ماجرا چیز دیگری است.

بهترین راهکار برای عبور از این چالش، این است که مفاهیم را به صورت تصویری و با مثال‌های ساده (مانند همان مثال جای پای فیل برای اردر بلاک‌ها) در ذهن خود ثبت کنید. همیشه به یاد داشته باشید که نام‌گذاری‌ها اصلا اهمیتی ندارند؛ مهم این است که بدانید هدف موسسات مالی در هر لحظه چیست و قیمت برای جمع‌آوری نقدینگی قرار است به کدام سمت حرکت کند. اگر با صبر و تمرین، این دیوار اصطلاحات را پشت سر بگذارید، پاداش شما تسلط بر یکی از سودده‌ترین ابزارهای تحلیل بازار خواهد بود.

منابع:

E Planet Brokers

FBS.com

Opo Finance

Trade The Pool

این موضوع را مثبت می‌بینید یا منفی؟
35
0

سوالات متداول

1

آیا سبک پرایس اکشن ICT برای تریدرهای کاملاً مبتدی مناسب است؟

2

بهترین تایم فریم برای معامله با استراتژی ICT کدام است؟

3

آیا سبک ICT فقط در بازار فارکس جواب می‌دهد یا برای ارز دیجیتال هم مناسب است؟

4

یادگیری کامل پرایس اکشن ICT چقدر زمان می‌برد؟

4.9/5
writer image
هدیه آرمان
نویسنده

من فارغ‌التحصیل زبان انگلیسی و مدرس سابق زبان هستم و چندین سال است در حوزه بازارهای مالی و ارزهای دیجیتال فعالیت می‌کنم. تولید محتوای کریپتو و سئو برای من فقط یک شغل نیست، بلکه مسیری است که با علاقه آن را دنبال می‌کنم. خوشحالم که همراه شما هستم.

مشاهده پروفایل

دیدگاه‌های کاربران

تا کنون 1 کاربر در مورد پرایس اکشن ICT چیست؟ پیش‌بینی رفتار بانک‌ها و پول هوشمند در بازار دیدگاه ثبت کرده اند
محمدمهدی صالحی
۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
دانش عمیق حرف اولو میزنه
0
0

افزودن دیدگاه

با ثبت‌نام در صرافی کیف پول من و ارسال نظر در سایت ارز دیجیتال رایگان هدیه بگیرید. نظر شما حداقل باید ۱۰ کلمه باشد و تکراری نباشد.
به این مطلب چند امتیاز می‌دهید؟
1
2
3
4
5

انتخاب کنید

ویدئو رسانه

در بخش ویدئو رسانه، می‌توانید به آموزش‌ها، تحلیل‌ها و محتوای ویدیویی جذاب درباره ارزهای دیجیتال و خدمات ما دسترسی پیدا کنید.